كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
173
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
بازداشت كنى ؟ وقتى ابو جهل باز هم از رفتن حكيم ممانعت كرد ، آن مرد با ضربه ميخ مهار شتر او را بر زمين كوبيد . در طول چهار ماه مقدس ، كه جنگ و خونريزى ممنوع بود ، محمد ( ص ) و يارانش اجازه بيرون آمدن از اردوگاه را داشتند و معمولا محمد ( ص ) مستقيما به كعبه مىرفت ولى در آنجا نيز مورد توهين و اهانت قرار مىگرفت . همسر ابو لهب ، كه به شاعر بودن خود مىباليد ، عادت داشت هرگاه محمد ( ص ) از جلوى او ردّ مىشد با جملات شاعرانه و توهينآميز او را برنجاند . او يكبار نيز بر سر راه محمد ( ص ) مقدارى هيزم شعلهور ريخت . در اينجا بود كه سوره 111 ( تبّت ) نازل گرديد : بريده باد دو دست ابو لهب ، و نابود باد خود او ! مالش و آنچه به دست آورده او را سود ندهد ؛ زودا كه بر آتشى زبانهدار در آيد و بسوزد و زنش نيز ، كه هيمهكش و آتشافروز باشد ، در گردنش ريسمانى است تابيده از ليف ( خرما ) . مسيحيانى كه بر بالاى كوه سرمون ، هنگام عروج مسيح به عرش جمع شده بودند ، برايشان باورنكردنى بود كه محمد ( ص ) گونه ديگر خود را براى سيلى خوردن برنگرداند . اما چنان كه در انجيل مىبينيم ، مسيح نيز دشمنان خود را سرزنش مىنموده است . او ( مسيح ) از خداوند براى شهرهاى بت سيد و كورازيم درخواست بلاى آسمانى نمود ، بدليل آنكه به سخنان او گوش فرا نداده بودند . در انجيل قديس متى نقل مىشود كه مسيح اقوام فريسيان « 1 » و صدّوقيان « 2 » را با اعلاميه خشنى كه عليه آنان صادر نمود به زحمت انداخت . در اين زمان نيز لحن قرآن از مصالحهآميز بودن خارج گرديده و مرتبا براى شهر مكه كه مردمان آن به سخنان خداوند گوش فرا نمىدهند بلاى آسمانى پيشبينى مىنمايد . به نظر مىرسد در اين دوران سخت ( دو ساله ) دانش عمومى درباره كتب يهوديان در حال بسط و توسعه بوده است . قرآن نيز شروع به بيان داستان پيامبران قديم مىنمايد تا بدين وسيله مسلمانان را كه از شنيدن اين داستانها از ديگران به
--> ( 1 ) - Pharisees ( 2 ) - Sadducees